حکایت ان شاءالله

 

حکایت ان شاءالله,معنی حکایت ان‌شاء‌الله ,معنی حکایت ان شاءالله به زبان ساده

حکایت ان شاءالله

 

معنی و مفهوم حکایت ان‌شاء‌الله

در این مقاله حکایت جالبی آورده ایم در ادامه با معنی ان شاءالله آشنا می شوید. با ما همراه باشید.

حکایت ان شاءالله

آورده‌اند که، مردی در راهی می‌رفت و درمی چند در آستین داشت و در عقیدتش خلل بود. یکی او را گفت: «کجا می‌روی؟» گفت: «درمی دارم؛ به خز فروشان می‌شوم تا خزی خرم.» گفت: «بگو ان‌شاء‌الله!» گفت: «به ان‌شاء‌الله چه حاجت است؟ که زر بر آستین است و خز در بازار!»

 

او بگذشت. در راه طراری به وی بازخورد و آن زر به حیلت ببرد. چون آن مرد واقف شد که زر ببردند، خجل‌وار بازگشت و به اتفاق، هم آن مرد به او باز خورد و گفت: «هان! خز خریدی؟» گفت: «زر ببردند ان‌شاء‌الله.» گفت: «اشتباه کردی؛ ان‌شاء‌الله در آن موضع باید گفت تا فایده دهد!»

 

حکایت ان شاءالله,معنی حکایت ان‌شاء‌الله ,خلاصه داستان حکایت ان شاء الله

خلاصه داستان حکایت ان شاء الله

 

معنی:

نقل کرده اند که مردی از مسیری رد می شد و چند درهم پول در جیبش داشت. از سویی، این مرد از نظر ایمان، عقاید ضعیفی داشت. کسی او را دید و گفت: به کجا می روی؟

 

مرد گفت: قدری پول دارم. به بازار پوستین فروشان می رفتم تا خز بخرم. مرد رهگذر گفت: بگو ان شاءالله (یعنی اگر خدا بخواهد)

 

مرد رهگذر راهش را گرفت و رفت. در مسیر، دزدی به مرد سست ایمان برخورد کرد و پولهایش را با حیله و فریب دزدید و برد! وقتی مرد آگاه شد که پولهایش را دزده بودند، شرم زده برگشت ( و دیگر نتواست به بازار برود و خز بخرد!)

پیشنهاد ویژه
  • نرم افزار پلاک خوان,کنترل تردد,پلاک خوانخرید سیستم کنترل تردد هوشمند*ایمن و ارزان
  • مشاور خانواده,درمان استرس,مشکلات زناشوییبهترین مشاوره زوج درمانی در تهران
  • لباس دخترانه,لباس پسرانه,خرید لباس بچگانهدنبال جوراب شیک وارزانی؟ فقط۱۵هزارتومان

 

از اتفاق، در مسیرش همان مرد را دوباره دید. مرد از او پرسید: خز را خریدی؟ مرد گفت: ان شاءالله پولهایم را دزدیدند! مرد رهگذر گفت: اشتباه کردی! این ان شاءالله را باید همان زمان می گفتی تا منفعت یابی ( نه حالا که پول هایت را دزدیده اند!)

فیسبوک توییتر گوگل + لینکداین تلگرام واتس اپ کلوب

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

بت اسپات